غياث الدين بن همام الدين حسينى ( خواند مير )

80

مآثر الملوك ( به ضميمه خاتمه خلاصة الأخبار وقانون همايونى ) ( فارسى )

نقل است كه روزى معاويه بر زبان آورده بنى هاشم را به شجاعت و آل زبير را به سخاوت و [ بنى مخزوم را به تكبر ] و خود را به حلم و بردبارى مىستود . اين سخن به سمع شريف حضرت امير المؤمنين على عليه السلام رسيده فرمود كه غرض معاويه از گفتن اين سخن آن است كه بنى هاشم به ستايش او فريفته شده به معارك درآيند و به مبارزت قيام نمايند تا كشته شوند و آل زبير هرچه دارند به مردم بخشيده مفلس گردند و امساك را شعار خود سازند [ و مخزوميان تكبر را شعار خود سازند ] « 1 » تا مردم از صحبت ايشان تنفر نمايند و خود به حلم اشتهار يابد تا محبت او در دلها قرار گيرد . در روضة الصفا مسطور است كه شخصى از دمشقيان بر يكى از اهل كوفه شترى دعوى كرد و صورت قضيه به معاويه رسيده ايشان را طلب فرمود به مرافعهء آن مهم اشتغال نمود . دمشقى ناقه‌اى بر كوفى دعوى كرد و پنجاه شامى را به مجلس معاويه برد تا گواهى دادند كه اين ناقه تعلق به دمشقى دارد و در دست كوفى به غير حق است . آنگاه معاويه حكم كرد كه كوفى شتر را تسليم دمشقى نمايد . كوفى پيش رفته گفت : اصلحك اللّه الامير ! اين شتر من جمل است نه ناقه ! « 2 » معاويه جواب داد كه هذا حكم قد مضى ! و بعد از تفريق مردم ، معاويه كوفى را طلبيده ضعف بهاى شتر به او تسليم نموده گفت برو با على بگوى كه با صد هزار كس « 3 » كه ناقه از جمل نشناسند با تو مقاتله خواهم كرد . فى الحقيقه اگر شاميان ناقه از جمل و جدى از حمل و ماده از نر و فربه از لاغر فرق مىكردند جهت معاونت معاويه با حضرت امير المؤمنين على عليه السلام در مقام مقابله و مقاتله درنمىآمدند . از كلمات معاويه است كه : الملك من غلب جده هزله و قهر رأيه هواه . يعنى پادشاه حقيقى آن كس است كه جد او زياده باشد از هزل او و راى و تدبير او مقهور گرداند هواى نفس وى را . و ايضا از سخنان او است كه اگر مردم بدانند كه من از عفو كردن چه مقدار لذت مىيابم به ارتكاب مآثم و جرايم نزد من تقرب جويند !

--> ( 1 ) . فقط در مج . ( 2 ) . جمل شتر نر است و ناقه شتر ماده . ( 3 ) . در مج : « پانصد هزار كس » .